تبليغاتX
اسوه
یا اباصالح المهدی ادرکنی
اي بانوي بزرگوار

به کدام يک از جان فشانيها وخصوصيات اخلاقي شما اشاره  کنم که هرکدام را بخواهم روي کاغذ

 بياورم اگر چندين صفحه هم پرشود باز همان اپئداي سطر هستم .چرا که عقل ناقص وبي معرفت

ما کجا ومقام وعظمت والاي شما کجا !!...

اي تربيت شده مکتب علي (ع)

از علم ودانشتان بگويم ! که امام سجاد (ع) به زيباترين کلام فرمودند که: « عالمه اي هستيد که

معلمی ندیده اید»

در بيان علوم وحقايق که زبان زد خاص وعام شديد . از ايراد سخنراني وبيان خطبه هاي آتشين خود

در طول اسارت که همه را متعجب نمود و با بيان فصيح وبليغ خود ياد ونام پدر بزرگوارتان  اميرالمومنين

 (ع) را در دلها واذهان زنده کرديد بطوريکه همه باتعجب  ميگفتند : علي دوباره زنده شده است !

از وفاداري ودفاع همه جانبه شما از امام حسين (ع) بگويم  ! که اين نه از روي احساسات خواهر و

برادري بود بلکه همه وهمه  ناشي از معرفتي بود که نسبت به امام زمانتان يعني حضرت سيدالشهدا

(ع) داشتيد .چيزي که در زمان ما متاُسفانه به فراموشي سپرده شده وفقط امام زمان را براي رفع حوائج

دنيائي وماديمان  مي خواهيم .

 

       

 

به دليل آگاهي کامل وشناخت دقيقي که از برادر گرامي وعزيزتان حضرت اباعبدلله الحسين (ع) داشتيد ،

 با اينکه احتمال ميداديد ممکن است جانتان را دراين راه بدهيد باز دست از دفاع از حقيقت وولايت امام

زمانتان برنداشتيد ، چراکه تربيت شده  آن مادري بوديد که اوهم جان عزيزش را فداي راه ولايت علي (ع)

کرد وجوانيش را براي بقاي دين اسلام تقديم نمود .

اي کاش ! مامردم اين زمان هم به اندازه ي ذره اي ، معرفت شمارادر خود نسبت به آن امام غريب وتنها

مي داشتيم تا وضع به اينگونه که الآن هست نبود که بعداز هزارو جندي سال امام عزيز ومولايمان حضرت

 بقيه الله (عج) درپس پرده غيبت باشد .

بي بي جان

ازشجاعت وصبر واستقامت شما چه بگويم که با ذکر نام شما اولين چيزي که به اذهان خطورميکند همين

 صفات برجسته است به خصوص در عرصه کربلا واز عصر عاشورا به بعد ، که اگرنبود سکان داري اين کشتي

 طوفان زده کربلا توسط شما ، قوام امامت ناپايدار ميشد .چراکه در کنار امام سجاد(ع) با روحيه اي بالا وعظيم

 توانستيد اين مسئوليت خطير را به بهترين وجه به سرمنزل مقصود برسانيد که علاوه بربجاماندن اسلام

هرسال به محبين و ارادتمندان اهل بيت (ع) بخصوص درگاه سيدالشهدا (ع) افزوده شده که اين محبت

نه فقط در وجود شيعيان بلکه در ديگر اديان هم به وضوح ديده ميشود .

وباز در شاُن شما چه بگويم که وقتي از حضرت بقيه الله (عج) طي تشرفي که در کتاب عبقري الحسان ويا

شيفتگان حضرت مهدي نقل شده سوال ميکنند که شما براي کدام يک از مصيبتها اگر اشک چشمتان تمام

شود خون گريه ميکنيد مي فرمايند : « براي مصيبت اسيري عمه ام زينب (س) »

وقتي آن امام بزرگوار که خود همه  مصائب زمان بر دوش مبارکش سنگيني ميکند باز براي مصيبت شما

خون گريه کند ما که ديگر هيچ .........

چه بايد بکنيم ؟ تاحق عزاداري بر مصائب شما را توانسته باشيم ادا کنيم ؟؟ !!

ونيز آن امام عزيزمان آن غايب از نظر باز پيغام ميدهند  وتوصيه ميفرمايند که : خدارا قسم دهيد به عمه ام

 زينب (س)  تا  امر فرج من حاصل شود .

درآخر

اميدوارم اگرچه نتوانستم حق مطلب را خوب اداکنم ولي فقط از اين جهت که همانند آن پيرزني که با کلافي در

 صف خريداران يوسف قرار گرفت ماهم با مطليي ناچيز در صف ارادتمندان بي بي دوعالم مليکه جهان هستي

 فخر هردو زمان حضرت زينب  کبري(س) قرار گيريم .وگرنه که اينها همه به اندازه بال ملخي است از مورچه اي

 ناچيز به درگاهسليماني آن بزرگواران عالم

 

                          

 

                                                 اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/04/27ساعت 7:30  توسط م _ ص | 
نمي دانم تاکنون اين مطلب از ديگران به  گوشتان خورده که اگر ما يک قدم در راه رضايت امام زمان (عج )

برداريم نتيجه اي  بهتر ازآنچه که تصورش را ميکنيم عايدمان  مي شود و به اصطلاح  ، آنها ( اهل بيت

 عليه السلام ) دهها قدم براي ما برمي دارند .

  
جرياني  که در زير مي آورم نمونه اي است از آن چه که در بالا گفته شد اميد است  که با مطالعه آن براي

دوستان عزيز يادآوري و براي خودم درس عبرتي باشد  تا اعما ل و رفتارمان را هرچه بيشتر به رضايت

مواليان دينمان نزديک نمائيم

 

           

        

 در کتاب عجايب هفتادگانه اثر حجت الاسلام آقاي گنجي آمده است

چند روز بعد از پايان ماه محرم وصفر سال 1409 هجري قمري فردي به همراه تعدادي ديگر به کانون بحث

و انتقاد ديني مشهد آمده وجريان زير رابراي استاد عزيزم حضرت آيت الله سيد حسن ابطحي (دامت برکاته )

اين چنين نقل کردند :

ما خانواده پرجمعيتي هستيم وتا قبل از اين جريان در رفت وآمدهايمان خيلي مقيد به حلال وحرام نبوديم .

نظرمان اين بود که چون قصد بدي نداريم اشکال ندارد که زن ومرد فاميل در يک مکان بنشينيم  و بخنديم و

حجاب را هم رعايت نکنيم . نمي دانستيم خداوند براي اين کار يک حدي گذاشته است که در هر صورت بايد

رعايت شود .

شب تاسوعاي امسال درمنزل ويلائي بزرگ يکي از فاميل در بابلسر نشسته بوديم وگرم شوخي وخنده بوديم

. در يک لحظه يکي از افراد جلسه گفت : دوستان امشب شب تاسوعاي امام حسين(ع) است . بيائيد براي

احترام به  ايشان امشب نخنديم وخود را مقيد به گناه نکردن کنيم .

تا او اين حرف را گفت تاُ ثير عجيبي روي همه  گذاشت بطوري که خانمها حجابشان را درست کرده وکناري

نشستند ومردها هم طرف ديگر نشستند وحزني بردلهايمان مستولي شد . لحظاتي بعد بچه هائي که د رميحط

باز حياط بازي ميکردند سراسيمه وارد ساختمان شدند ويکي از آنها گفت : آقائي با لباس سفيد وبلند آمده و

ميگويد اينجا روضه جدم امام حسين( ع)  برپاست ومن ميخواهم در آن شرکت  کنم .

اوادامه داد:

من ميان حرفي که بين ما  رد و بدل بود و سختي که اين بچه گفت در ابتدا نتوانستم ارتباطي برقرار کنم ولي

همه ي ما از آنچه از بچه ها شنيديم درشگفت شديم وبا حيرت وشک به حرف او فکر ميکرديم چيزي نگذشت

که همه ي ما روي يکي از مبلهائي که در آنجا خالي بود براي چندلحظه فردي را با همان مشخصاتي که آن بچه

گفته بود ديديم .

پس از غائب شدن اين فرد همه بالاتفاق عقيده داشتيم ايشان حضرت بقيه الله (عج) بوده اند که براي تاُئيد مقيد

بودنمان براي شهادت حضرت امام حسين (ع) به آنجا تشريف فرما شده اند ازآن به بعد تا کنون همه ي ما

تصميم گرفته ايم ديگر گناه نکنيم و در رفت وآمدهايمان  حدود الهي را رعايت نمائيم .


                                       از آن سبو که داده ای افتاده ام هنوز

                                       محتاج بوسه برلب آن باده ام هنوز

                                       ای کاش از مقربین حریم تو میشدم

                                        منکه غلام بی ثمر وساده  ام هنوز

                                         ای رهـــگذر زجاده  قلــبم گذرنــما

                                               من درانتــظار رهگــذر جاده ام هنوز

 

                                             اللهم عجل لولیک الفرج                

                                     

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/04/19ساعت 9:41  توسط م _ ص | 
چون به ايام مبارک ميلاد دختر گرامي وام ابيهاي  رسول اکرم (ص) حضرت فاطمه ي زهرا(س) نزديک

ميشويم لذا ضمن عرض تبريک پيشا پيش به محضر مبارک فرزند عزيزش حضرت بقيه الله (عج) وشما        

دوستان ، روايتي را از آن بانوي دوعالم خدمتتان عرض ميکنم باشد که مورد رضايتشان قرار گييرد

              

  

 

          
در کتاب شريف عوالم العلوم مجلد فاطمه الزهرا (س)  جلد 2 صفحه 906 به نقل از تفسير منسوب به امام

حسن عسکري (ع) آورده است  که امام حسن عسکري (ع)  فرمود:

مردي به  همسرش گفت : خانم ، نزد حضرت فاطمه زهرا(س) برو ودر باره  من ا زايشان  سوالي بکن و

بگو آيا  من از شيعيان شما اهل بيت  هستم يا  نه؟ آن زن نزد حضرت فاطمه (س) رفت و پيام همسرش را

رسانيد . حضرت فاطمه (س)  به آن زن فرمود : به شوهرت بگو اگربه آن چه ما اهل بيت دستور داده ايم

عمل ميکني واز آن چه نهي کرده ايم دوري ميکني ، تو از شيعيان ما هستي والا خير .

زن نزد همسرش آمد  وسخن دخت رسول خدا(ص)  را بازگو کرد ، ناگاه مرد گفت : واي برمن ! چه کسي

ميتواند گناه  نداشته باشد وخطا نکند حتما" من به جهنم ميروم زيرا هرکه از شيعيان اهل بيت (ع)  نباشد

درجهنم قرار خواهد گرفت و هميشه در آن باقي خواهد ماند .  

                                                                                                                     

                              

زن به ناچارنزد بانوي دوعالم حضرت فاطمه زهرا(س)آمد وشرح حال همسرش ونگراني شديد اورا بازگو

کرد . حضرت فاطمه (س) به او فرمود:  برو به همسرت بگو ، چنين نيست . بلکه  حقيقت امر آن است که

شيعيان  واقعي ما بهترين اهل بهشتند وآنان که اسم خود را شيعه گذاشته ولي درعمل چنان که ماميخواهيم

نيستند وتنها در محبت واردات به ما با حقيقتند ودوستان آنها  ودوستان  دوستانشان که  همگي دلهايشان به

حقانيت ما  اعتراف وتسليم ماهستند ، اما در عين حال از دستورات و اوامر ونواهي ما  تخلف کرده و گناه

ميکنند ، اينها هم بهشتي هستند ولي وقتي به بهشت وارد  مي شوند که پيش از آن از گناهانشان پاک شده

باشند به اين صورت که عده اي از آن ها در زندگي دنيا با انواع بلاها وفشارها  وسختي ها روبرو شده وبه

اين وسيله پاک ميشوند وعده اي از آنها که گناهانشان  سنگين تر است ، در عرصه هاي مختلف قيامت با 

انواع سختي هاي قيامت پاکسازي مي شوند وعده اي که گناهانشان باز هم سنگين تر است در طبقه بالاي

جهنم ( نه داخل آن ) حرارت مي بينند تا زماني که به خاطر محبتي که به ما دارند آنان را از آنجا نجات داده

وبه حضور خود در بهشت ببريم .  

 

 

                  

 

                                        اللهم عجل لولیک الفرج              

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/04/10ساعت 17:18  توسط م _ ص | 

اين حکايت را که برايتان در نظر گرفتم مربوط ميشود به يکي ديگر از جريانات نقل شده در کتاب عجايب

هفتادگانه که به دليل طولاني بودن ،خلاصه واهم آن را در اينجا ذکر ميکنم انشاالله پند و اندرزي براي

ما باشد ( البته با يک واسطه به نويسنده کتاب يعني حجت الاسلام آقاي گنجي رسيده )

 

    

 

   

آقاي ساهي جريان عجيب خود را که در انتهاي بيماريشان رخ ميدهد اينگونه نقل ميکند :

در انتهاي بيماريم که وضع بسيار سختي راداشتم واز بيمارستان به منزل منتقل شده بودم ونه صدائي

ميشنيدم وکسي را مي شناختم بطوريکه خانواده مشغول تهيه کفن شدند روز چهارم در حالت اغماء

 ناگهان چشمانم را بازکردم وگفتم مرا به حال خود بگذاريد وچون به وادي السلام رفته ام خسته شده ام

 خانواده از او مي پرسند چه کسي شمارا به وادي السلام برد در حاليکه مريض بوديد آن هم به چنين

جاي دوري در نجف ايشان جواب داد : موقعي که حالم بسيار بد بود دونفري که مثل آنها را نديده بودم

 وارد اتاق شدند ودر حاليکه مرا صدا زدند گفتند با ما بيا ومن را با يه ماشين که تعدادي ديگر هم در آن

بودند براي زيارت اميرالمومنين بردند . بعد هم مارا به وادي حضرموت ( برهوت ) فرستادند .

بعد از سوالات اعتقادي که جداگانه از ما کردند يکي پس از ديگري را با نام کامل صدا کردند وقتي نوبت

 به من شد گفتند چرا فلاني را غيبت کردي ؟ من انکارکردم آنها دفتري را نشانم دادند که زمان ومکان

 غيبت کردنم درآن ثبت شده بود .ديدم نمي توانم منکر شوم وقتي سکوتم را ديدند شروع به زدنم

کردند . تعداد زدنها به تعداد کلماتي بود که غيبت کردم .

از جمله چيزهائي که زياد مرا مورد بازخواست قرار دادند راجع به همسر وخانواده ام بود هرکتکي به

همسرم زده بودم همان را به من زدند تا رسيد به يکبار که اورا کتک زده بودم وعلتش هم نفرين همسرم

 بود در اينجا به من گفتند : مااورا به خاطراين کارش مورد بازخواست قرار خواهيم داد .

او ادامه داد : وقتي مارا به حضرموت بردند در آنجا آتش عظيمي بود که افراد را مي آوردند وآنها را به

ميان آن پرت ميکردند که صداي ناله وفرياد از آن شنيده ميشد . پس از آن که حساب وکتاب ما تمام شد

 مارا تقسيم کردند عده اي را همانجا گذاشتند و جمعي که من هم بينشان بودم را به وادي السلام

 برگرداندند وقتي وارد شدم قصرهاي مختلفي ديدم که به هرکسي به اندازه عمل خودش ميداند .

سپس مارا به مکانهاي ائمه اطهار (ع) بردند وما ايشان را نديديم جز اميرالمومنين (ع) را من به حضرت

عرض کردم من ساهي پسر عبد هستم من از شيعيان شمايم .حضرت در جواب فرمودند : تو به مقصد

رسيدي بر شيعيان ما باکي نيست .مااز ايشان دست برنميداريم تربيتي که در باره دخترانت اعمال کردي

 اينجا ب دردت خورد ( فهميدم حساسيتي که به مسائل ناموسي وتربيت دارم مورد تائيد است ).

آن حضرت مرا سفارش کردند با آبروي مردم بازي نکن و هميشه حافظ آبرو و ناموس مردم باش و کاري

 نکن که آنها با اعمالت پيش مردم بدنام شوند .

بعد به ما اطلاع دادند که به دنيا وخانواده برگرديد به شرطي که هرچه در اين ايام ديده ايم براي مردم نقل

 کنيم . اينها چيزهائي است که واقعا" ديدم خلاصه هرچه در زندگي دنيا هست آنجا هم بدون کم وزياد

هست جز اينکه اينجا عمل است وآنجا حساب .

يکي از چيزهائي که شديدا" به خاطر آن با من حساب و کتاب کردند اين بود که چرا غيبت ميکني ؟ گفتم

من هشت سال است مريض هستم و از خانه بيرون نمي روم که غيبت کسي را بکنم .گفتند : اما

همسرت وقتي به خانه ميآيد واز ديگران حرف ميزند وغيبت ميکند تو نهي نميکني بايد ا زغيبت همسرت

 هم پرهيز کني زيرا عذاب آن شديد است .

بعد از اين مرحله مرا بطرف خانواده ام برگرداندند وقتي چشمانم را باز کردم خودم را در بين خانواده ديدم

ومتوجه شدم آنچه را ديده ام تماما" واقعي بوده است . ايشان حتي قسمتي از بدنش را که از ضربات آنجا

آسيب ديده بود را نشان داد اثر ضربه روي ران پايش طوري بود که احساس ميشد آن قسمت از بدنش جدا

شده وبعدا" متصل شده است .

 

         

 

 

                                             اللهم عجل لولیک الفرج               

                                                                                                                

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/04/01ساعت 9:6  توسط م _ ص | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
بسمه تعالی
مطالبی که دراین وبلاگ اورده می شود بیشتر درمورد خصوصیات فردی واخلاقی کسانی است
که نه تنهادر زمان خود بلکه برای نسلهای آینده نیزبه نحوی الگو واسوه ی رفتاری بسیار خوبـــــی
بوده اند که هدف بیشتر عبرت و پند گرفتن از نقل چنین قضایا است . امید که مورد توجه دوستان
قرار کیرد.

پیوندهای روزانه
الکوثر
یا ابالفضل العباس (ع)
مسافر زهرا(س)
غذای روح
مجنون ذاکر
پروازتا بی نهایت
سید محمد جوادذاکر طباطبائی
درانتظار زیبائی
ولله حجت ابن الحسن غریب است
بگوشم اینجا بهشت
ام ابیها - ( مادر سادات )
بنت الحیدر
یک قدم تا بهشت
رد پای ایمان
حمید رضا علیمی
کلید باغ بهشت
حیات طیبه
راهی بی انتها
حکمت ناب
محب الحسین
مهدی جان بیا
نورالانوار
یکی از شاگردان حضرت آیت الله ابطحی
عطش عشق
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
بهمن 1386
دی 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
پیوندها
قالبهای بلاگفا
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

مرحوم سید جواد ذاکر