تبليغاتX
اسوه
یا اباصالح المهدی ادرکنی
جرياني که در اين قسمت د رنظر گرفتم مربوط ميشود به دو پسرخاله اي که هنگام  دفن يک ميت باهم

قرار ميگذارند که هرکدام زودتر مُردند خبرهاي عالم برزخ  را براي نفر بعدي بياورد .  لذا بعد از اينکه  يکي از

آنها در جريان بمباران هوائي شهرستانشان که در استان کرمانشاه واقع بوده کشته ميشود، علاوه بر

اينکه جريانات بعد ازمرگش را   براي پسرخاله اش امير آقا  نقل ميکند باعث هدايت اونيز ميشود

   

 

        

        

 او در اوايل ارتباط با پسرخاله اش امير ،  بعد از اينکه نحوه شهادتش را بيان ميکند چنين ميگويد

آمبولانس آمد و جسد مرا بردند . يکي دونفر از کساني را که مرده بودند ديدم ، آنها به  من  گفتند هرچه

زودتر خودت را با دنياي جديدت وفق بدهي بهتر است . اما من دنبال بدنم رفتم تا بدنم را به  خاک

سپردند ،وچون من عشق شهادت را در دل داشتم واينکه خونم به ناحق ريخته شده ومحبتي که به اهل

بيت  (ع) داشتم در زمره شهدا حساب کردند وگرنه من نيمچه شهيد هستم و شهيد آن کسي است 

که با  علم ومعرفت بميرد ، خواه در جبهه و يا غير جبهه باشد شهيد حضرت ابوالفضل است نه من ، به

من شهيد نگو بلکه من نيمچه شهيدي بيشتر  نيستم . حالا خداوند تفضلي کرده ومرا هم به  حساب

آورده است از او پرسيدم حالاشما  در برزخ چکار ميکنيد آيا پيشرفتي هم داريد ؟گفت  هرچه پيشرفت

هست در دنياست برزخ زود ميگذرد و امکانات کم است . اما خدا به  هرکه  بخواهد راهش را ياد ميدهد

ما ميتوانيم با  ارتباط برقرار کردن با شما که  در دنيا هستيد پيشرفت  کنيم  ، همينکه من اين مطالب را

به تو ميگويم توفيقاتي است  که د ر برزخ نصيب همه کس نميشود ، يکي ديگر از وسايل پيشرفتمان

شرکت در مجالس عزاداري در ايام حزن اهل بيت (ع)خصوصا" روضه  خواني حضرت سيد الشهداء (ع) 

است وديگر شرکت در عيدهائي که  خداوند آنها را ايام الله ناميده است . من  هم چون خيلي آرزوي

خدمت به  امام زمان را دارم به من اين توفيق داده شده که اين رموز را ياد بگيرم وکاري کنم تا تورا چون

خالصانه تقاضاي حرکت به سوي امام زمان را داري ، آماده ظهور کنم و به اين وسيله جواز رجعت خودم را

بگيرم . من دردنيا نسبت به معنويات خيلي فقير بودم چون تمام اطرافيانم علي اللهي( کساني که

علي  «ع» را خدا ميدانند )  بودند اما تو در بين آنها شيعه شدي وبقيه را هم سعي داشتي هدايت کني

لذا خداوند مهربان چون شکور است ارداه کرده تا روي تو کار شود و ضعفهايت برطرف شود . من دوست

دارم زودتر ظهور شود و به دنيا برگردم تا در برزخ پيش خودم احساس شرمندگي نکنم که چرا شهيد

درست وحسابي و با کمالي نبودم . امير ، تا ميتواني از دنيا استفاده معنوي ببر و مرا هم دعا کن که

دعاي شما درحق ما خيلي موً ثر است « برگرفته شده از کتاب عجايب هفتادگانه نويسنده جناب حجه الاسلام آقاي محمد

حسن گنجي فرد » 

 

     

درضمن منتظر بقيه جريانات  اتفاق افتاده بين اين دوپسرخاله باشيد .ازاينکه طولاني شد عذر خواهي

ميکنم 

                              

                                 اللهم عجل لولیک الفرج

 

                                                   

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/02/23ساعت 12:37  توسط م _ ص | 
اين  حکايت را  از زبان خانمي که  مکافات عمل خود را در دنيا  ديده  است نقل مي کنم تا انشاالله

جوانان در عافبت امر خود فکر  کنند وبدانند خدايتعالي در کمين  انسان  است « ان ربک لبالمرصاد »  و از

هم  اکنون تصميم بگيرند که هرگز گناه نکنند

               
خانمي مي گفت : من مواظبت بر حجابم نداشتم و در مقابل نامحرمان ، بسيار زياد خودنمائي ميکردم و

از نشان دادن بدنم به  نامحرمان  ابائي نداشتم .

روزي مادرم  که  اهل مسجد  ومجلس روضه بود ، از مسجد به  منزل آ مد تا قدري پول بردارد و به  مسجد

برود . گفتم : کجا  مي خواهي بروي ؟

گفت : کارواني از خانمها راهي مشهد مقدس براي زيارت امام رضا(ع)  هستند مي خواهم من هم با

آنها به زيارت آقا بروم .گفتم : من هم مي آيم اسم من را  هم بنويس .

بعد چند روز کاروان آماده شد و سوار اتوبوس شديم وقتي که در اتوبوس نشستيم تمام  خانمها حجاب

کامل داشتند و همه اهل دعا وتوسل بودند به غير از من که از نظر حجاب ، وضع مناسبي نداشتم ومثل

آنها فکر نمي کردم .

من در هنگام  نشستن دراتوبوس سعي کردم پشت سر راننده بنشينم تا از طريق آئينه بالاي سر راننده

بتوانم خودنمائي کنم .

د ر طول مسير، هم راننده  و هم شاگرد راننده کاملا" متوجه من شدند . خانم مسني که مديريت کاروان

را  برعهده داشت او نيز متوجه  من شد وبه شدت با  من برخورد کرد وگفت :خانم حجابت را درست کن تو

مي داني به کجا  مي روي ؟ مي داني به زيارت چه شخصي مي روي؟ !

من براي اينکه آبروريزي نشود کمي خود را  جمع  کردم ولي بعد از مدتي باز مشغول گناه  ومعصيت شدم

تا اينکه ناگهان سانحه اي پيش آمد و اتوبوس با برخورد با يک کاميون از جاده منحرف و واژگون  شد . در

اثر آن تصادف راننده وشاگرداو در جا کشته شدند و من به شدت زخمي شدم .عجيب اين بود  که به غير

از من و راننده  وشاگرد راننده تمامي مسافران صحيح وسالم از اتوبوس خارج شدند و به هيچ يک آسيبي

نرسيد . من که در اثر آن سانحه به شدت زخمي شده بودم د رعالمي قرار گرفتم که اطرافيان متوجه آن

عالم نمي شدند .

ناگهان  ديدم دو نفر انسان سياه که بسيار مهيب وترسناک بودند به طرف من در حالي که نيمي از بدنم

از شيشه ماشين بيرون افتاده بود ،  آمدند و گفتند اين همان زني است که در طول مسير مشغول گناه و

معصيت بود ( اين را گفتند ) ودو بازويم را  گرفتند که از اتوبوس خارج کنند ، تادست به بازويم  گذاشتند و

مشغول کشيدن شدند آنقدر احساس درد کردم که به عمرم چنين دردي احساس نکرده بودم ، فريادم

بلند شد که مرا رهاکنيد ولي آنها گوش نمي دادند ، آنقدر بازوهايم را کشيدند مثل اينکه دستهايم قطع

شد ، سپس گفتند : سر وگردن  خود را نيز به نامحرمان نشان ميداد ،  اين را گفتند و دونفري به گردنم

چسبيدند و کشيدند هرچه ضجه مي زدم و فرياد  مي کشيدم موثر واقع نمي شد از آنها خواهش و تمنا

کردم که مرا رها کنند  ولي به حرفم گوش نمي دادند .

به اطرافيان  که جمعيت بسيار زيادي ايستاده بودند متوجه شدم و از آنها کمک مي خواستم ولي مثل

اينکه آنها صداي مرا نمي شنيدند تا اينکه آمبولانس آمد و آنها مرا رها کردند و من ديگر هيچ چيز

نفهميدم . بعد از مدتي که در بيمارستان بودم بهوش آمدم ديدم دو بازويم و گردنم شکسته و پزشکها 

گفتند عصبهاي دو دست قطع شده و گردنم نيز به حالت اول برنمي گردد.

مرا به تهران باز گرداندند و  موفق به زيارت امام رضا (ع) نشدم و  تا به ا مروز که اين جريان را نقل ميکنم

عليل ومعلول هستم هر دودست از کار افتاده و قدرت حرکت  دادن سر وگردن را ندارم . وهرگاه صورت آن

دونفر به يادم مي آيد از ترس ووحشت بدنم به لرزه مي افتد ، خلاصه سالهاست که از درد ورنجي که از

کشيدن اندامم توسط آن دونفر در ظاهر بوجود آمد عذاب مي کشم . يکي از علما به  من  گفت

خدايتعالي تو رادوست مي داشته که در همين دنيا به مکافات عمل رسانده  حال بايد توبه  کني واز

اعمال قبلي خود جدا" برگردي و طلب عفو ومغفرت نمائي .

من نيز توبه کردم و هرکس واقعه من را  مي خواند  ويا  مي شنود خواهش مي کنم برايم  دعا کند و

طلب مغفرت نمايد و متوجه اين حقيقت باشد که براي دنياي زود گذرخود را به  گناه  ومعصيت آلوده

ننمايد که  عاقبت بدي در انتظار آنهاست .

            و براستي که

                    از مکافات عمل غافل مشو       گندم از گندم برويد جو زجو

               

                     

 

                              اللهم عجل لولیک الفرج
 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/02/11ساعت 10:58  توسط م _ ص | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
بسمه تعالی
مطالبی که دراین وبلاگ اورده می شود بیشتر درمورد خصوصیات فردی واخلاقی کسانی است
که نه تنهادر زمان خود بلکه برای نسلهای آینده نیزبه نحوی الگو واسوه ی رفتاری بسیار خوبـــــی
بوده اند که هدف بیشتر عبرت و پند گرفتن از نقل چنین قضایا است . امید که مورد توجه دوستان
قرار کیرد.

پیوندهای روزانه
الکوثر
یا ابالفضل العباس (ع)
مسافر زهرا(س)
غذای روح
مجنون ذاکر
پروازتا بی نهایت
سید محمد جوادذاکر طباطبائی
درانتظار زیبائی
ولله حجت ابن الحسن غریب است
بگوشم اینجا بهشت
ام ابیها - ( مادر سادات )
بنت الحیدر
یک قدم تا بهشت
رد پای ایمان
حمید رضا علیمی
کلید باغ بهشت
حیات طیبه
راهی بی انتها
حکمت ناب
محب الحسین
مهدی جان بیا
نورالانوار
یکی از شاگردان حضرت آیت الله ابطحی
عطش عشق
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
بهمن 1386
دی 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
پیوندها
قالبهای بلاگفا
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

مرحوم سید جواد ذاکر