تبليغاتX
اسوه
یا اباصالح المهدی ادرکنی
بعدازمدتي وقفه که در نوشتن مطالب وبلاگ بوجودآمد به حول وقوه الهي ميخواهم دراين پست  وجند

پست بعدي در مورد زندگي معنوي وروحي مردي بنويسم که عمر پر برکت خودرا در راه رضاي محبوبش

حضرت بقية الله(عج) صرف نموده  وعناياتي معنوی شامل حالش شده است  و اين کسي نيست جز

مرحوم آقای سید کریم محمودی(معروف به  پینه دوز)که از دوستان  نزدیک آقای شیخ مرتضی زاهد بوده

که خود مرحوم زاهد عارفی وارسته وبا اخلاص بود که تمام وجودش را در راه ارشاد وهدایت مردم 

ورضایت  اهل بیت (ع) وقف کرده واز شاگردان  مرحوم سید عبدالکریم لاهیجی ( معروف به سید علی

مفسر ) وشیخ فضل الله نوری بوده و باامام خمینی (ره ) انس آشنائی داشت که در اینده انشاالله به

شرحی از جریانات معنوی ایشان هم میپردازم

         

غذای بابرکت  ومخصوص

حاج سید محمد کسائی در مورد آقاسید کریم پینه دوز میگوید:

در یکی از روزهای سرد زمستان که برف می بارید و کار وکاسبی همه کساد شده بود آقاسید کریم جهت

کسب روزی تا پاسی از شب در مغازه اش نشسته بود تا این که دیر وقت شد و  او  نمی توانست با 

دستهای خالی به خانه برگردد ، زیرا  ممکن  بود بچه  هایش که گرسنه خوابیده بودند با شنیدن صدای

در، خوشحال شده  ودستهای پدر را خالی ببینند وناراحتشوند، آقاسید کریم بسیار ساده  وبی آلایش

بود، فردی وظیفه شناس وباخدا بود، درآن شب سرد وتاریک به طرف خانه بهراه افتاد ، در حالی که

مشغول ذکر خدا بود، ناگهان صدائی سکوت  حاکم بر تریکی را شکست :

آقاسید کریم ! آقاسید کریم ! رویش را  به  طرف صدا برگرداند ، آقائی بزرگوار را در مقابلش دید که

ایستاده  وچندین نان  داغ وتازه را بادودستش جلوی سید کریم گرفته بود ، بگیر ! آقاسید کریم نانهای داغ

را  گرفت که در آن سرما داغی اش احساس میشد وبا  خوشحالی به طرف خانه رفت ، بچه ها ازخواب

بیدار شدند وخوشحال سفره باز کرده وهمه دور آن نشستند و تا لای نانها را  باز کردند ، در وسط نان

مقداری حلوای داغ مشاهده کرده شروع به  خوردن کردند، فردا صبح تا سفره را  باز کردند دیدند درست به

اندازه نان  وحلوائی که در شب گذشته  خورده بودند ، به  همان  مقدار نان  وحلوا درسفره بود ودست

نخورده  مانده بود.

آقاسید کریم میدانست که این عنایت از جانب مولا  وسرورش حضرت ولیعصر(عج) است وبه خانواده اش

گوشزد میکند :احدی نباید از این  ماجرا باخبر شود و این راز باید بین  خودشان باقی بماند.

اما بعد از یک هفته یکی از همسایه ها متوجه عطر وبوئی که گاهی در خانه سید عبدالکریم می پیچد ،

میشود و با اصرار از خانواده سید می پرسد که جریان از چه قرار است و متاسفانه موفق هم میشود

وکمی از حلوا را جهت استشفاء مریضی که در خانه داشت طلب میکند ، اما تا هردو سراغ  سفره  می

آیند ، می بینند که اثری از نان  وحلوا  نیست و  خانم سید کریم بسیار شرمنده  میشود .

آقاسید کریم به محمد کسائی فرموده بود :

اگر خانواده ما توانسته بود رازداری کند ، آن  نان وحلوا تا آخر عمر برای ما باقی بود .

همه چشمی نبود در خور آن روی صغیر            قابل دیدن رخسار وی اهل نظرند

تایار که را  خواهد ومیلش به  که باشد .اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/10/24ساعت 16:37  توسط م _ ص | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
بسمه تعالی
مطالبی که دراین وبلاگ اورده می شود بیشتر درمورد خصوصیات فردی واخلاقی کسانی است
که نه تنهادر زمان خود بلکه برای نسلهای آینده نیزبه نحوی الگو واسوه ی رفتاری بسیار خوبـــــی
بوده اند که هدف بیشتر عبرت و پند گرفتن از نقل چنین قضایا است . امید که مورد توجه دوستان
قرار کیرد.

پیوندهای روزانه
الکوثر
یا ابالفضل العباس (ع)
مسافر زهرا(س)
غذای روح
مجنون ذاکر
پروازتا بی نهایت
سید محمد جوادذاکر طباطبائی
درانتظار زیبائی
ولله حجت ابن الحسن غریب است
بگوشم اینجا بهشت
ام ابیها - ( مادر سادات )
بنت الحیدر
یک قدم تا بهشت
رد پای ایمان
حمید رضا علیمی
کلید باغ بهشت
حیات طیبه
راهی بی انتها
حکمت ناب
محب الحسین
مهدی جان بیا
نورالانوار
یکی از شاگردان حضرت آیت الله ابطحی
عطش عشق
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
بهمن 1386
دی 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
پیوندها
قالبهای بلاگفا
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

مرحوم سید جواد ذاکر