تبليغاتX
اسوه
یا اباصالح المهدی ادرکنی
همه ما به هرنحوي  ا زعنايا ت و کرامات اهل بيت (ع) وبخصوص درگاه حضرت سيد الشهدا (ع) تا حدودي

اطلاع داريم وبه اين مهم واقفيم که هرکه به درخانه اين عزيزان وبزرگواران برود دست خالي برنمي گردد

جريان زير را که دراين پست درنظر گرفتم يکي ازماجراهاي  کتاب داستان هاي شگفت مرحوم آيت الله

دستغيب (ره) است که اين مورد را به خوبي بيان ميدارد

 

            ya hossein

 

   

التفات به زوار حسيني

مرحوم سيد عبدالحسين که کليد دار حضرت سيدالشهدا (ع) واهل فضل وازخوبان  بوده شبي درحرم

مطهر مي بيند عربي پابرهنه وخون آلوده پاي خونين وکثيف خود را به ضريح زده وعرض حال مي کند .

آن مرحوم اورانهيب مي دهد وبالاخره امر مي کند که اورا ازحرم بيرون نمايند درحال بيرون رفتن گفت

ياحسين من گمان مي کردم اين خانه ي توست معلوم مي شود خانه ي ديگريست .

همان شب آن مرحوم در خواب مي بيند که آن حضرت روي منبر درصحن مقدس تشريف دارند درحاليکه

ارواح  مومنين درخدمت هستند ، حضرت ا زخدام خود شکايت مي کند. کليدار عرض مي کند ياجداه مگر

چه خلاف ادبي ا زما صادرشده ؟ ميفرمايد : " امشب عزيزترين مهمانهاي مرا ازحرم من بازجر بيرون کردي

ومن از توراضي نيستم وخدا هم از توراضي نيست مگر اينکه اورا راضي کني .

عرض کرد يا جداه اورا نمي شناسم ونميدانم کجاست . فرمود: " الآن درفلان منزل نزديک خيمه گاه

خوابيده وبه حرم ما  هم خواهد آمد واورابا ما کاري بود که انجام داديم وآن شفاي فرزند مفلوج اوست

وفردا با قبيله اش مي آيند آنها را استقبال کن ."

چون بيدار مي شود باچند نفراز خدام مي رود واورادرهمان جائي که فرموده بودند مي يابند دستش را

مي بوسد وبا احترام به خانه ي خود مي آورد واز او به خوبي پذيرائي مي نمايد .

فردا هم به اتفاق سي نفراز خدام به استقبال مي رود چون مقداري راه مي رود مي بيند جمعي شادي

کنان مي آيند وآن بچه ي مفلوجي که شفا يافته را همراه آورده اند وبه اتفاق به حرم مطهرمشرف

 مي شوند .

 

       

                        

       

                             این حسن کیست خدایا که خدائی می کند

                             غــم عشقش همه را کرب وبلائی می کــند

                              او خــدا نیست ولی کار خـــدائی می کـــند

                              از همــه دل می ستانــد دلـــربائی می کند

                             اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده در  جمعه 1386/11/05ساعت 19:25  توسط م _ ص | 
هل من ناصر ينصرني

اين صداي غريبانه امام زمان ماست که همچون امام حسين (ع) فرياد  ميکند :

کيست  مرا ياري کند ؟

شما به  عنوان شيعه  امام زمان (عج ) چه کاري براي آن حضرت نموده  ايد .

اگر کاري کرده باشيد مي توانيد توقع ظهور آن حضرت را  داشته باشيد ، والا چگونه چنين توقعي خواهيد

داشت

حضرت بقيه الله  (عج ) ميفرمايند :

من دعا  ميکنم براي موًمني که مصيبت جد شهيدم را ياد آورد وبراي تعجيل فرج

وتائيد من دعا کند . « مکيال المکارم »

         

            

 

 حضور امام زمان(عج ) در مجالس ما

از سيد بحرالعلوم (ره ) تشرفي به پيشگاه امام عصر نقل نموده اند که توجه شگفت انگيز امام زمان

(عج )را به عاشورا براي ماآشکار ميکند

روز عاشورا علامه بحرالعلوم (رحمه  الله  عليه ) همراه گروهي از طلاب ، به استقبال عزاداران  وسينه

زنان مي رود در نزديکي کربلا ، جائي به نام « طويرج » هست  که سينه زني ها وسوگواري مردم آنجا

مشهور بوده ، چون علامه پيش سينه زنان ميرسد ، ناگهان با  آن کهولت سن وموقعيت اجتماعي وديني

، عمامه وعباي خويش را  کنار ميگذارد ودر ميان سينه زنان با شوري وصف ناپذير ، سينه ميزند .

علما وطلاب همراه علامه ، هرچه ميکوشند مانع او شوند نمي توانند وحتي گروهي از خود آنان هم به

علامه مي پيوندند .

سرانجام ، مراسم پرشور سوگواري پايان مي يابد وسيد بزرگوار، عبا مي پوشد وبه خانه باز ميگردد، 

يکي از نزديکان از او مي پرسد :

« چه پيش آمد که  شما  عبا از تن درآورديد وبه سينه زنان پيوستيد ؟»سيد بحرالعلوم در پاسخ ميگويد :

« حقيقت اين است  که با رسيدن به  دسته سوگواران وسينه زنان ، ناگاه چشمم به  محبوب دل ها ،

کعبه مقصود ، امام عصر (عج ) افتاد .او را ديديم که با سر وپاي برهنه ميان انبوه سينه زنان ، در سوگ

جد والايش حضرت سيدالسهدا(ع) با چشماني اشکبار به سر وسينه ميزند . اين منظره من را به  حالي

انداخت که قرار از کف ربود وسر از پا نشناخته ، ميان سوگواران رفتم ودر برابر کعبه مقصود و قبله ي دلها  ،

 به سوگواري پرداختم . «ديدار يار ص 200»

 

                                    اللهم عجل لولیک الفرج

                                                              

+ نوشته شده در  جمعه 1386/10/21ساعت 10:3  توسط م _ ص | 
 

                                                                                 

به مناسبت نزديک شدن به عيد الله الاکبر عيد سعيد غدير خم فضائلي ديگر از اميرموًمنان علی

عليه السلام  خدمت دوستداران حضرتش تقديم ميدارم  واگرچه هيچ زبان وقلمي  نمي توانند

 حق مطلب را ادا کنندولي اميدوارم اين ذره ي ناچيز مورد قبول درگاه سليمانيشان قرار گيرد

 

قضيه اول :
     
          روزي آب فرات طغيان نموده ومردم ازترس غرق شدن به اميرمومنان علي (ع) پناه آوردند .

آن حضرت برمرکب رسول خدا (ص) سوارشده وهمراه مردم از کوفه بيرون آمدند تا کنار رود فرات

رسيدند . پس حضرت  پياده شده وضو ساختند وبه تنهائي نمازي خواندند ، ومردم ايشان را

مي ديد ند سپس دعاهائي خواندند که مردم  شنيدند . آنگاه درحالي که تکيه به چوب دستي

خويش نموده بودند به سوي فرات پيش آمده وبرروي آب زده وفرمودند : " به اذن پروردگار فرو بنشين "

ناگهان آب فرو رفته به صورتي که ماهيها درقعر آن نمايان شدند وبسياري از آنان بر آن حضرت به

 عنوان " اميرموً منين " سلام کردند . دسته اي همچون جري ومار ماهي و زمار سخن نگفتند .

مردم تعجب کردند وعلت تکلم دسته اي وسکوت بقيه را سوًال کردند ؟

حضرت فرمودند :" آن ماهي ها که پاکيزه بودند به سخن آمدند و آن دسته که حرام ونجس و ازولايت

 ما دور بودند ، ساکت ماندند .«بحارالانوار268/41»

 

قضيه ي دوم :

        در روز جنگ خيبر پس از آن که مرحب خيبري به دست اميرالموًمنين (ع) به دونيم گرديد

وبرزمين قرار گرفت ، جبرئيل درحالي که خنده ي تعجب برلب داشت برپيامبر فرود آمد . رسول

خدا(ص) فرمودند : " ازچه تعجب کرده اي ؟ " عرض کرد : همانا فرشتگان در صومعه ها و

جايگاه هاي آسمانها ندا مي کنند " لا فتي الا علي لا سيف الا ذوالفقار " ولي تعجب من بدان

جهت است که : آن زمان که امرشدم قوم لوط را هلاک سازم ، شهرهاي آنان را که هفت شهر

 از زمين هفتم زيرين تا زمين هفتم بالا بود بر پري از بالهايم قرار دادم وآنقدر آن را بالا بردم که

حاملان عرش صداي خروسها وگريه ي اطفالشان را مي شنيدند و تا صبح به انتظا رامر خداوند

 ايستادم وآن را جابجا نکردم . اما امروز که علي (ع) ضربت هاشمي را فرود آورد من ماً مور شدم

زيادي قبضه ي شمشير اورا نگه دارم تابرزمين فرود نيايد وبه حمل کننده ي زمين نرسد وآن را به

 دونيم نکند تا زمين واهل آن واژگون گردد . دراين هنگام فشار زيادي شمشير علي (ع) سنگين تر

از شهرهاي قوم لوط بود و اين درحالي بود که اسرائيل و ميکائيل بازوي علي (ع) را درهوا به قبضه ي

خويش گرفته بودند .«مشارق انواراليقين : 110؛ مدينة المعاجز:426/1»

 

قضيه سوم :

            حضرت امام صادق (ع)  فرمودند : " ولايت من نسبت به علي ابن ابيطالب (ع) محبوب تر

 از ولادت من ار آن حضرت مي باشد . زيرا ولايت علي (ع) برمن واجب است و ولادت من از اوبرايم

 فضليت است .«بحارالانوار:299/39،ح105»

 

                                    اللهم عجل لولیک الفرج              

 


       

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/10/03ساعت 12:3  توسط م _ ص | 
بعد ا زمدتي وقفه نسبتا" طولاني در اين پست برآن شدم تا دونمونه ا زفضائل مولاي متقيان

حضرت اميرالمومنين علي (ع) را بعنوان شروع  مجدد وبلاگ در ذيل بياورم ، اميد آنکه بتوانيم

از پيروان راستين وشيعيان حقيقي آن حضرت وفرزند دلبندشان حضرت بقيه الله (عج) قرار گيريم

 وبه آويختن مدال شيعه به گردنمان افتخار کنيم چرا که سعادت حقيقي دنيا وآخرت د رهمين امر

 ولايت است .

          


قضيه اول

پيامبراکرم(ص) فرمودند :

شبي که درآسمان به  معراج مي رفتم ، ناگهان مَلِکي را ديدم که برمنبري ا زنور نشسته وساير

 ملائکه  اطراف اورا گرفته اند .

به جبرئيل گفتم : اين  ملک کيست ؟ گفت : به او نزديک شو سلام  کن .

پس نزدبک او شدم  وسلام نمودم ، ناگهان ديدم او برادر وپسر عمويم علي ابن ابيطالب (ع) است .

گفتم : اي جبرئيل ، علي بن ابي طالب (ع) در آسمان چهارم برمن سبقت گرفته است ؟!

گفت : نه يا محمد ، ولي ملائکه به خاطر دوري از علي (ع) وآن محبتي که به ايشان داشتند ، به

 پيشگاه خداوند شکايت نمودند پس خداوند اين  ملک را از نورعلي (ع) وبه شکل ايشان آفريد .

همه ملائکه درهرشب وروز جمعه هفتاد هزار مرتبه اورا زيارت  نموده وتسبيح وتقديس خداوند

مي نمايند وثواب آن را به دوستان علي (ع)  هديه م يکنند . « بحارالانوار، ج 18ص386 »

 

            

قضيه دوم

ابوحمزه ثمالي ازامام محمد باقر(ع) روايت کردذه وآن حضرت از پدران بزرگوارشان نقل نمودند که

 رسو ل خدا (ص) به اميرمومنان علي (ع) فرمودند :

ياعلي ، وقتي محبت تو در قلب مومن جاي گرفت ، پس اگريک قدم او برپل صراط بلغزد ، خدا به

 سبب همان محبت قدم ديگرش راثابت مي گرداند تا اينکه وارد بهشت شود . 

« امالي صدوق ، ج 29، ص 679 »

 

                                 اللهم عجل لولیک الفرج              

 


 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/07/30ساعت 12:35  توسط م _ ص | 
درآستانه حلول ماه مبارک رمضان و ورود به مهماني پروردگارهستيم  ، آيا براي اين مهماني آماده

 شد ه ايم .

    

آنچه درذيل آورده شده قسمتهائي از فرمايشات گهربار استاد عزيز تر ازجانم حضرت آيت الله ابطحي

(حفظه الله )ميباشد که پيرامون اين موضوع در سالهاي قبل فرموده اند (البته باکمی تغییر از جهت

جمله بندی )

          

« ماه رمضان ماهي است  که  خداي تعالي مارا به مهماني خود دعوت فرموده ، مهماني خود ما نه

 بدن ما که مرکب زير پاي ما است .اين بدن ما ، مرکب ماست .

درآغاز اين مهماني به ما  مي گويند اين مرکب را دم در مهماني بگذار وخودت داخل شو ، زيرا مي

خواهيم به خود تو ، به روح تو غذا بدهيم .غذاي روح همان  است  که رسول اکرم (ص) فرموده :

 ماه خدا با برکت ورحمت وآمرزش ، روبسوي شما آورده ( قد اقبل اليکم شهرالله بالبرکة والرحمة

والمغفرة )اين جمله يعني :برکت ورحمت وآمرزش الهي غذاي روح ماست .خدا ميخواهد روحمان

 را زنده کند .روحمان را مي خواهد از مرضهاي مختلف نجات دهد.

حال اگر يک مهماني در پيش داشته باشيد مثلا"ده روز ديگر ميخواهيد به يک مهماني برويد که

شخصيتهاي بسياربالا ، درآن حضور دارند ، دراين مهماني امام زمان (عج)دعوت هستند ، زيرا

 آن حضرت در همين کره زمين تشريف دارند ، اولياي خدا ، اوتاد و ابدال هم دعوتند ....آنوقت با

 همين لباس مي خواهيم به مهماني برويم ؟؟!!

با اين لباس چرب وچرکين مثل شاگرد مکانيک ها که از زير ماشين درآمده اند ؟ مگر با اين لباس به

مهماني راهمان مي دهند ؟

اگر باهمين لباس وهمين مسايل روحي (آلودگي روحي ) بخواهيم وارد آن مجلس بشويم يقين

راهمان نمي دهند .در روايت دارد که بعضي از روزه گرفتن جز گرسنگي وتشنگي چيزي عايدشان

نمي شود .اين ، يعني راهت نمي دهند اگر خيلي محبت بکنند ، خدايتعالي مي فرمايد همان دم

 در، جاي کفشها باش ....داخل نيا ! که لباس ديگران را آلوده ميکني . آيا درست است اينطور باشيم .

مي بايست ازماه رجب وشعبان به فکر اين مهماني مي بوديم ولباسهاي تقواي  مهماني خداي

تعالي را در اين دوماه تهيه مي کرديم

خياطهاي بسيار عالي وخوش سليقه اي در ماه شعبان وجود داشت که اگر ميخواستيم مي توانستيم

لباسمان را بدست مبارک آنها برتن کنيم .

اولين خياط درماه شعبان حضرت اباعبدالله الحسين (ع)بودند که لباسي از شجاعت ، شهامت ،

 شهادت وانسانيت و....به ما اهدا مي فرمودند  .

دومين خياط در اين ماه حضرت ابالفضل العباس (ع) بودند که لباس وفاداري نسبت به امام زمان  ،

غيرت و ...را برايمان تهيه مي کردند .

سومين خياط حضرت امام زين العابدين (ع)بودند  که لباس تقواي ارتباط وانس با خدايتعالي را به ما

 مي پوشاندند  واز همه  مهمتر که انشاالله بهره فراواني برده باشيم شب نيمه شعبان وميلاد حضرت

بقيه الله الاعظم (عج) بود که آن چيزي را که حضرت از ما  ميخواستند ومي خواهند اين است  که 

خودمان را بسازيم ويارآن حضرت باشيم ،اين که تا آن حضرت ظهو رکرد بتوانيم بگوئيم : آقا ما  هم

هستيم وايشان هم بفرمايند :قبولت داريم .تو در  زمان قبل از ظهور خدمت کردي ، کارکردي ، 

 حالا هم بيا ودررکاب ما باش .

اين بزرگواران چهار خياط الهي بودند که اگر ما به آنها نگفته باشيم نه نمي شود ... خانواده مان اين

جور مي گويند .... جامعه اين طوري مي خواهد....وبه همين شکل خودمان را از همه خوبيها منع

نکرده باشيم لباسهائي با تعاليم واخلاق خود در اختيار ما قرار دادند که بتوانيم  در مهماني خداي

تعالي  با اين لباسهاي  عالي در بهترين مکان ودر کنار اوليا الهي جاي بگيريم .»

             

خوشا به حال کساني که با خود سازي وپاک نمودن خود از صفات رذيله در ماههاي رجب وشعبان

 لياقت نشستن برسرسفره رحمت خدا را پيدا کرده وخداوند آنها را به اين مهماني دعوت نموده و

روزه ي آنها فقط تشنگي وگرسنگي نيست بلکه تمام توجهشان به خداست ، وهرلحظه منتظرند که

سراين سفره پذيرائي معنوي ديگري ار آنها بشود . پس بيائيم ما هم همنوا با اوليا خدا در اين ماه 

تمام توجه مان را  به کسب رضايت ميزبان در سر اين سفره معطوف داريم .انشاالله

 

 

                              اللهم عجل لولیک الفرج              

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/06/19ساعت 16:59  توسط م _ ص | 
شرحی بر توقیعات حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه

توقیعات نامه هائی هستند که  از طرف حضرت بقیه الله (عج) برای بعضی از افراد نوشته می شود .

از جمله کسانی که به این  افتخار بزرگ نائل گردد شیخ مفید علیه الرحمه می باشدکه حضرت بدین 

وسیله اورا مشمول عنایات والطاف خاص خود قرار دادند .البته باید  توجه داشت  که  مضمون این 

نامه ها اختصاص به شیخ مفید ندارد بلکه آن حضرت به پیروان خود قواعد کلی ومفاهیم اساسی را

که برای زندگی در دوران  غیبت کبری به آنها نیاز دارند یادآور می شوند که اگر بر طبق آنها عمل 

نشود احتمال سقوط و منحرف شدن از صراط مستقیم دین ، بسیار زیاد داده  می شود.

 

              

حال به توضیخ خیلی مختصر یکی از توقیعات مهم ومعروف آن حضرن به شیخ مفید می پردازیم 

انشاالله که مورد قبول درگاه  الهی واقع گردد.

درتاریخ اول شعبان سال ۴۱۲ هجری قمری فرمان دیگری از پیشگاه مقدس امام عصر روحی فدا

به افتخار شیخ مفید صادر گشت ودر روز پنج شنبه ۲۳ ذی الحجه الحرام به دست او رسید .

در آخر این توقیع حضرت جنین فرموده اند :

«....اگر شیعیان ما ــ که خداوند آنها را به طاعت وبندگی خویش موفق بدارد در وفا به عهد  و 

پیمان  الهی ، اتفاق واتحاد داشتند وعهد وپیمان الهی را محترم می شمردند ، سعادت دیدار ما

به تاخیر نمی افتاد و زودتر از این به سعادت دیدار ما نائل می شدند ، دیداری برمبنای معرفت و

شناختی راستین و صداقتی نزد آنان نسبت به  ما .آنچه موجب جدائی ما  ودوستانمان گردیده 

وآنان را ار دیدار ما  محروم نموده  است ، گناهان وخطاهای آنها نسبت به اوامر الهی است و

خداوند یاری کننده  وکفایت  کننده تمام کارهاوامورها  وبهترین دلیل برای ماست ...............»

(احتجاج طبرسی، جلد۲ صفحه ۴۹۸و بحار الانوار ج ۵۲)

از این سخن ارزشمند  وپرمعنای امام (ع) مشخص می شود  که یکی از عواملی که برای غیبت 

بیان شده این است  که  حضرت به خاطر گناه ونافرمانی مردم برای مدت زیادی از پیش چشم 

آنها مخفی هستند ودر غیبت بسر می برند . همانطور که حضرت علی (ع) در حدیثی می فرمایند :

«...بدانید زمین هیچ گاه از حجت  الهی خالی نخواهد شد ولی به زودی خدا مردم را به خاطر ظلم 

وستم واسرافی که برخود روا  میدارند نسبت به آن حجت کور ونابینا می کند. » ( بحارالانوار ج۵۱

ص۱۱۳)

اینکه حضرت علت  محبوس بودن خود را از شیعیان ، گناه کردن آنها می فرماید خود پیام آور مطلب

مهمی است چرا که گناه کردن وترک واجبات انتظار وآمادگی واقعی برای ظهور حضرت را در شیعیان 

کمرنگ ویا به طور کلی از بین می برد .

درست مثل  صاحبخانه و میزبانی که منتظر قدوم مهمان است واول از هر جیز خانه را از هرلحاظ

برای او مهیا می کند ، چون حضرت بقیه الله (عج) با قلوب ودلهای مو منین کاردارند باید اولین 

اقداممان رفع گرد وغبار غفلت وگناه  ومعصیت از روحمان باشد چراکه براساس آن پیامی که حضرت 

به آیت الله اشرفی مازندرانی می دهند می فرمایند :« جاروب کن تو خانه سپس مهمان طلب » 

ودرراستای این اقدام مهم ( انجام واجبات وترک محرمات ) که خود مرحله اول تقوی است به مرحله 

بالاتر از آن هم که حتی خطور نکردن فکر گناه ومعصیت به ذهن است برسیم که این مرجله باز 

نتیجه تزکیه نفس وکسب کمالات روحی است .

لذا باترک گناه که یکی از وظایف و واجبات مسلم شیعیان است باعث می شود که شخص درحد 

توان آنچه را که موجب نزدیک شدن وزمان ظهور است انجام دهد، ویقینا" آماده فرج وظهور یکی از 

اسباب موثر در تعجیل ظهور خواهدبود.

پس این را باید قبول کنیم که ما ، یعنی شیعیان حضرت بقیه الله تا به حال به خاطر همین 

بی توجهی به امر عمل به تکالیف و واجبات شرعی وعدم توجه جدی به مسئله انتظار فرج و دعابرای 

آن حضرت ، آن هم فرج برای خود حضرت ورفع موانع وحجابهای معنوی مان ، نه برای اینکه فقط کسب 

وکار و دنیای آبادتری داشته باشیم ، باعث تاخیر ظهور آن امام عزیز ومهربان شده ایم

 

                       اللهم عجل لولیک الفرج              


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/06/07ساعت 11:18  توسط م _ ص | 
بسم الله الرحمن الرحيم
همایش سیمای حسین علیه السلام در آینه روایات و آیات ...
اللهم صل علي الحسين بن علي سيدالشهدا من الاولين و آلاخرين و سيد شباب اهل الجنه اجمعين ريحانه الرسول و قره عين الزهرا البتول ، اللهم صل علي روحه الطيب الذي قبضته اليك و جعلته في اعلا عليين
و صل علي جسده الطاهر المطروح علي التراب في ارض كربلا
.

سيماي حسين عليه السلام در قرآن
در قرآن كريم چهره زيبا و درخشان امام حسين عليه السلام به بهترين وجهي ترسيم شده است و تصويري را كه قرآن از سيدالشهدا امام حسين عليه السلام نموده حيرت انگيز و بسيار تحير افزاست ...
براي تشريح اين معنا مقدمه اي ذكر ميكنم :
1- نفس اماره ، و آن نفس اغواگر است كه آدمي را به بدي وادار كرده و به انحراف سوق ميدهد . خداوند متعال از قول حضرت يوسف صديق ميفرمايد :
ان النفس لاماره بالسوء الا ما رحم ربي ( يوسف 53 ) راستي كه نفس به شدت و با اصرار آدمي را به بدي و نادرستي امر ميكند مگر آنكه رحمت خدا دستگيري كند .
2- نفس لوامه ، و آن نفس ملامتگر است كه چون انسان كار نادرستي انجام دهد و مرتكب كار خلاف و زشتي گردد به زشتي او بر مي خيزد و او را به شدت زير تازيانه ملامت مي اندازد . خداوند در اين باره ميفرمايد :
لا اقسم بيوم القيامه و لا اقسم بالنفس اللوامه ( قيامت 1-2 ) سوگند به روز قيامت و سوگند به نفس ملامتگر .
آري اين همان وجدان بيدار انسان است كه او را به خاطر تخلفات و ارتكاب جرايم در فشار ميگذارد و گاهي
خواب و استراحت را از چشمان او مي گيرد اشد عقوبتها و ناراحتيها را براي او پيش مي آورد و احيانا او را به سر حد جنون و ديوانگي ميرساند .

3- - نفس ملهمه ، و آن الهام كننده خير و خوبيها و روشن كننده راهها براي انسان است . قرآن كريم در اين باره
ميفرمايد :
و نفس و ما سواها فالهمها فجورها و تقويها ( شمس 7- 8 ) سوگند به نفس و آن كس كه آن را تسويه و تعديل كرده استوار ساخته و فجور و انحراف آن و تقواي آن را به او الهام فرموده است .
در حقيقت اين نفس در درون انسان نقش پيامبران عظام الهي را در بيرون وجود او ايفا ميكند و همچنانكه انبيا و سفراي آسماني در بيرون و خارج محور ذات مردم را آگاهي داده راه خير و راه شر را به او مي نمايانند و آثار هر كدام را براي آدمي تبيين مي نمايند نفس ملهمه هم در محور درون تلاش كرده و راهنمايي مي نمايد و
مسيرهاي مختلف زندگي و آثار ، فوايد و ثمرات آنها را به انسان الهام ميكند .
4 – نفس مطمئنه ، و آن حالت اطمينان و تجزم نفس است در اين حالت هيچ گونه اضطراب ، دغدغه و تزلزلي براي نفس نيست و بسيار آرام و مطمئن است و حتي در سخت ترين شرايط و دشوارترين احوال كمترين شك و ترديدي و نگراني در نفس ، احساس نميشود . خداوند در اين باره ميفرمايد :
يا ايتها النفس المطمئنه ارجعي الي ربك راضيه مرضيه فادخلي في عبادي وادخلي جنتي ( فجر 27 – 30 )
اي نفس مطمئنه ، بسوي پروردگارت بازگرد در حالي كه تو از خدا خشنودي و خدا از تو خشنود است پس داخل شو در زمره عباد و بندگان من و داخل شو در بهشت من

مراجعه به حالات امام حسين عليه السلام بويژه وضع روحي آن پيشواي آزادگان در شب و روز عاشورا ، كه آلام ، دردها و گرفتاريهاي شكننده و جانكاه حضرتش را احاطه كرده بود ، بيانگر آن است كه امام حسين عليه السلام ، نفس مطمئنه و صاحب نفس مطمئنه بود . مواجهه با آن بلاها و مشكلات گوناگون و فراگير ، كوه گران را در هم مي شكند ، ولي حجت بالغه خدا ، حضرت حسين بن علي عليه السلام ، با وقار خاص خود همه آنها را گذرانيد و در ميان اين امواج بلا ، مقصد اعلاي خود را دنبال كرد تا به هدف نهايي خود نايل و واصل گرديد .
علاوه بر اين رواياتي نيز نقل شده است كه آن حضرت را صاحب نفس مطمئنه خوانده ، آن بزرگوار را به عنوان مقصود و مراد از آيه كريمه يا حداقل به عنوان مصداق كامل و تمام عيار آن ، معرفي كرده است .
علامه بزرگوار مرحوم مجلسي اعلي الله مقامه ، نقل كرده است كه حضرت ابوعبدالله ، امام صادق عليه السلام فرمودند :
اقرووا سوره الفجر في فرائضكم و نوافلكم فانها سوره الحسين بن علي عليهما السلام و ارغبوا فيها رحمكم الله سوره فجر را در نمازهاي واجب و مستحب خود بخوانيد ، زيرا كه آن سوره ، سوره حسين بن علي عليه السلام است و در آن سوره راغب باشيد تا خداي تعالي شما را مورد رحمت خويش قرار دهد .
ابو اسامه كه در مجلس امام صادق عليه السلام حاضر بود – و اين سخن را شنيد – عرض كرد چگونه اين سوره براي امام حسين عليه السلام گرديده و به آنحضرت اختصاص يافته است ؟

امام صادق عليه السلام فرمودند :
آيا به فرموده خداي تعالي گوش فرا نداده و توجه نمي كني كه ميفرمايد :
يا ايتها النفس المطمئنه ، فهو ذوالنفس المطمئنه الراضيه المرضيه و اصحابه من آل محمد صلي الله عليه و
آله هم الراضون من الله يوم القيامه و هو راض عنهم ( بحارالانوار ج 44 ص 218 )
پس او – امام حسين عليه السلام – صاحب نفس مطمئنه راضيه و مرضيه بود و ياران او از آل محمد صلي الله عليه و آله ، در روز قيامت از خدا راضي و خشنود بوده و خدا از آنان راضي و خشنود خواهد بود .
قابل توجه و انديشه است كه به مقتضاي اين روايت شريفه ، رمز و سر اينكه سوره فجر بنام سوره الحسين
خوانده شده همين است كه در اواخر اين سوره خطاب يا ايتها النفس المطمئنه دارد و گويا اين مطلب ، امري مسلم و غير قابل شك و ترديد بوده كه نفس مطمئنه ، امام حسين عليه السلام است و به ملاحظه اين مسلميت
و قطعي بودن آن مطلب ، اصل سوره را سوره امام حسين عليه السلام قلمداد نموده ، آنرا بنام مقدس آن حضرت نامگذاري كرده اند .
نكته ديگري از اين روايت ، به نظر مي آيد ، و آن اين است كه امام صادق عليه السلام ، امر فرموده اند كه مردم اين سوره را در همه نمازها اعم از فرايض و نوافل خود بخوانند . و گويا خواسته اند كه از رهگذر قرائت مستمر و تكرار اين سوره مباركه ، در روز و شب و در نمازهاي واجب و مستحب ، اهل ايمان را با صاحب نفس مطمئنه يعني سيد الشهدا عليه السلام آشنا نموده و نمازگزاران پيوند ناگسستني با آن بزرگوار برقرار كرده و بالاخره دلداده او شوند ....ادامه در وبلاگ یاس http://baran26.blogfa.com/

نویسنده متون جناب آقای قریشی مدیر محترم وبلاگ بنت الحیدر

+ نوشته شده در  جمعه 1386/05/26ساعت 10:57  توسط م _ ص | 
يکي از عاشقان وشيفتگان حضرت بقيه الله (عج) که با خواندن شرح حالات نوراني اش روح

انسان به سوي معنويات پرواز مي کند ، مرحوم حاج ملاآقاجان زنجاني رحمه الله عليه است 

 اين مرد الهي که همان آيت اله شيخ محمود عتيق زنجاني است به خاطر عشق ومحبت

بالاي او نسبت به ائمه اطهار عليهم السلام مخصوصا" امام عصر«روحي له الفدا» گاهي اورا

مجنون ميخواندند . ايشان همان عارف شيفته اي است که دردفعات متعدد به محضر مقدس

حضرت بقيه الله روحي فدا مشرف شد . او همان کسي است که به عنوان  دربان حضرت

 سيدالشهدا (ع) نام گرفته وحضرت سيدالشهدا لقب عتيق را به او داده وفرمودند :

« انت عتيق » .

 

  

اينک درآستانه سالگرد رحلت آن مرحوم  وبنا بر توصيه ي دوست عزيزمان  برآن شدم تا چند

عبارتي راجع به حالات معنوي آن عزيز را براي شما  محبين  اهل بيت  وخوانندگان محترم  در

ذيل بياورم اميد که مورد قبول درگاه حضرت قرار گيرد .

 

               

حضرت آيت الله ابطحي استاد عزيز وبزرگوارمان در کتاب ارزشمند پرواز روح  بخشي از حالات آن

 مرحوم را  در مسجد کوفه چنين بيان مي دارند:

.............وقتي به مسجد کوفه رسيديم قبل از آن که به اعمال آن مسجد مقدس بپردازيم ، حاج

ملاآقاجان مارا درگوشه اي ، طرف راست مسجد نشاند وگفت : اين طرف مسجد براي نشستن

افضل است وسپس فرمود : دراين مسجد هزار پيغمبر وهزار وصي پيغمبرنما ز خوانده اند.

او مي گفت : اگر چشم برزخي باز مي بود ، مي ديديد که طرف چپ و راست اين مسجد

 باغ هائي است از باغ هاي بهشت ......و خود آن هم باغي است از باغي هاي بهشت .

ومي ديديد که وقتي نماز درآن ميخوانيد در نامه  اعمالتان به جاي يک رکعت که خوانده ايد ،

اگر نماز واجب باشد ، هزاررکعت نوشته مي شود واگر نما زمستحبي باشد پانصد رکعت نوشته

 خواهد شد ومي ديديد که ملائکه موظفند که اگر حتي شما عبادت ويا ذکر ويا تلاوت قرآن هم

نکنيد فقط بخاطر آن که درآن نشسته ايد ، براي شما درنامه اعمالتان عبادت بنويسند

پس قدر بدانيد وضمنا" متوجه باشيد که  امام زمانتان بيشتر اوقات در اين مسجد  بوده اند و

جاي پاهاي مبارکشان در تمام مقامات اين مسجد احساس مي شود . وبکوشيد با  عشق و

 محبت به آن  حضرت قدم در اين مقامات بگذاريد

سپس ازجا برخواست و در وديوار و زمين ومقامات مسجد را مي بوسيد واشک مي ريخت و

مي گفت : « آقاجان .......قربان جاي پايت»

« توعزيز ، اينجا قدم گذاشته اي ، تو محبوب ، اينجا  نماز خوانده اي قربانت گردم ، فدايت شوم ،

صداي مناجاتت د راين فضا طنين انداخته وبه اين سرزمين ومسجد آبرو داده » .

او بالاخره مدتي با  امام زمانش  اظهار عشق کرد وبا اوحرف زد مثل اينکه  اورامي ديد واين اشعار

 حافظ را به آن حضرت عرض مي کرد:

                                           گه آه کشم از دل وگه تیر تواز جان  

                                           پيش تو چه گويم که چه ها مي کشم از د ل

                                            وصف لب لعل تو چه گويم به رقيبان

                                            نيکو نبود  معني  رنگين  به  جاهل

                                            هرروزچو حسنت زدگرروزفزون است

                                             مه را  نتوان  کرد به  روي تو  مقابل

                                             دل بردي وجان ميدهمت غم چه فرستي

                                             چون نيک غمينيم چه حاجت به محصل

                                              حافظ چو تو پا در حرم عشق نهادي

                                             دردامن او دست زن و ا زهمه بگسل

سپس رو به  ماکرد وفرمود: راز موفقيت ، همين شعر آخراست ، يعني حالا که پا درحرم عشق

 گذاشته ايد ، به مسجد کوفه آمده ايد ، خود را به  پاي  معشوق انداخته ايد ،  بکوشيد که غير

 از او دوري کنيد . محبت غير او را دردل  نگيريد . و دست از دامن  معشوقتان  حضرت بقيه الله

(عج) برنداريد ...............قبل از آن که آن مرحوم اعمال مسجد راشروع کند به ما گفت

مسجد کوفه انسان ساز است ، روزي اين مسجد مقر زندگي و حکومت انسان کاملي چون

 علي بن ابيطالب (ع) بوده است و روز ديگري هم مقر حکومت انسان کامل ديگري به نام حجة

 بن الحسن ارواحنافداه خواهد بود ».

واما اکنون پس از حدود  نيم قرن از پرواز روح آن مرغ باغ ملکوت ، روح بزرگ ايشان معين

 انسانهاي بسياري بوده وحتي پس از رحلت نيز دست هدايت ايشان راهگشاي زندگي

عاشقان بسياري بوده است . « صلوات ودرود خدا بر او باد »

            

                      اللهم عجل لولیک الفرج              

+ نوشته شده در  جمعه 1386/05/12ساعت 11:43  توسط م _ ص | 
..بسم الله الرحمن الرحيم...
همايش دوره اي اينترنتي زينب شناسي با عنايت بي بي زينب کبري از امشب  کار خودش را شروع ميکنه...

مقدمتا به بررسي القاب زينب کبري سلام الله عليها مي پردازيم

چون معرفتي که ميشه از خود اين بزرگواران و القاب و سخنانشون بدست اورد از راه ديگه سخت بشه تونست ..

.معرفت به مقامات اهلبيت و معرفت به وجود مقدس اين بزرگواران تنها از راه هدايت گفتاري و عملي اونها

ميسر هست

اما قبل از بررسي القاب آن بزرگوار اسرار اسم ايشون رو بازگو ميکنيم ...

زينب چهار يا پنج حرف است :

زا" اشاره به مادرش زهرا ، که بهره وافي از کمالات مادر را به ارث برده

يا " کنايه است از پدر بزرگوارش علي عليه السلام ، و حکمت تقديم مادر بر پدر ، همانا علاقه سنخيت و وحدت

در انوثيت است

نون " کنايه است از دو برادرش حسنين ، چون قدر جامع بين آن دو بزرگوار نهايت المقامات است که مقام وصول
 
باشد

با " کنايه است از جد بزرگوارش " النبي الامي العربي "

و بنابر پنج حرف که زين اب باشد :

الف اشاره به احمد ، نون کنايه از حسن ، يا اشاره به حسين ، چون اين مخدره از کمالات هر يک از خمسه النجبا

نصيبي برده ، لذا خلاق عالم خواست که مقامات و کمالات اين بانوي بزرگوار بر موجودات و ظاهر و هويدا گردد

که مردم به مقاماتش خبير و به شئوناتش بصير باشند لذا خود اسمي برايش اختيار کرد که مظهر مقامات او

 باشد تا مردم او را بشناسند و به واسطه توسل به او مقرب شوند و اين مقام کمي نيست براي ان محبوبه

 الهيه ...

که خداوند متعال نام او را معين کرده

زيرا که اين خصايص خواص درگاه احديت است و هر کس به اين مقام محمود نرسد چنانچه فقط به چند تن از

اينهمهمقرب از خواص نام برده

حضرت ادم حضرت يحيي حضرت عيسي و حضرت محمد صلي الله عليه و آله

که آيه شريفه وافي هدايه ياتي من بعدي اسمه احمد ( صف 6 )

عالميان رابشارت داده و کذلک انوار قدسيه علو يه و فاطميه و حسنيه و حسينيه را نيز به اين خصوصيت

امتياز داده چنانچه اسناد و روايات نيز تاييد ميکنند ولي به اختصار کمال الدين و تمام النعمه را شاهد

 مي اورم...

و از جمله کساني که به اين خصوصيت مخصوص شده رضيع ثدي عصمت ، صديقه صغري ، زينب کبري ،

 بوده و در اين خصوص خبري است که ميفرمايد :

چون چند روزي از ولادت آن مظلومه گذشت حضرت صديقه طاهره خدمت اميرالمومنين عليه السلام

عرض کرد :

اي حجت خدا ، بر اهل زمين و آسمان در تاخير نامگذاري اين دختر چه سري وجود دارد ؟ فرمود : يا بنيه الصفوه ،
 
اختيار با احمد مختار است . پس آن مخدره قنداقه آن مولوده را برداشت و به خدمت پدر آورد و داستان را به عرض
 
رساند . رسول خدا صلي الله عليه و اله قنداقه ان مظلومه را گرفت و به سينه چسبانيد و ديده اش را مي بوسيد

 و مي گريست .

در آن حال جبرئيل ازجانب خداوند تبارک و تعالي بر آن حضرت نازل شد سلام و تحيت بجا اورد و عرض کرد :

يا رسول الله خدايت سلام ميرساند و ميفرمايد :

اي حبيب من ! نام اين دختر را زينب بگذار ( ناسخ التواريخ )

پس پيغمبر صلي الله عليه و اله اسم آن مظلومه را زينب نهاد

حضرت رسالت صلي الله عليه و اله قنداقه آن مولود گرامي را طلبيد و به سينه چسبانيد و بوسيد و فرمود :

وصيت ميکنم حاضرين و غايبين امت را که اين دختر را به حرمت پاس بدارند . همانا

وي به خديجه کبري مانند است ...

توصيه پيامبر در حق او دليل بر کمال رفعت و منزلت اوست چرا که فرمايشات پيامبر همه به امر الهي بوده به

 نص کريمه :

و ما ينطق عن الهوي ان هو الاوحي يوحي

چه شبيه است اين توصيه به توصيه اي که در حق مادر و پدر و برادران او فرموده اند

مع الاسف کساني را که پيغمبر اينقدر دوست داشت و توصيه نمود و خداوند متعال گرامي داشت و اطاعت

آنها را فرض فرموده و محبت آنان را اجر رسالت قرارداد امت بد آنچنان اديت و ازار نمودند که اگر خداوند متعال

 اذيت آنها را واجب نموده و پيغمبر تبري از آنان راجزو اصول دين و مذهب قرار داده بود زياده از اين مقدار اذيت

 آنها متصور نبود ...

ادامه مطلب رادروب یاس به آدرس  http://baran26.blogfa.com/  دنبال فرمائید

        « لازم به ذکراست که متن همایش توسط مدیر محترم وبلاک بنت الحیدرجناب آقا ی قریشی

                                                        تهیه  گردید ه است »

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/05/09ساعت 1:37  توسط م _ ص | 
اي بانوي بزرگوار

به کدام يک از جان فشانيها وخصوصيات اخلاقي شما اشاره  کنم که هرکدام را بخواهم روي کاغذ

 بياورم اگر چندين صفحه هم پرشود باز همان اپئداي سطر هستم .چرا که عقل ناقص وبي معرفت

ما کجا ومقام وعظمت والاي شما کجا !!...

اي تربيت شده مکتب علي (ع)

از علم ودانشتان بگويم ! که امام سجاد (ع) به زيباترين کلام فرمودند که: « عالمه اي هستيد که

معلمی ندیده اید»

در بيان علوم وحقايق که زبان زد خاص وعام شديد . از ايراد سخنراني وبيان خطبه هاي آتشين خود

در طول اسارت که همه را متعجب نمود و با بيان فصيح وبليغ خود ياد ونام پدر بزرگوارتان  اميرالمومنين

 (ع) را در دلها واذهان زنده کرديد بطوريکه همه باتعجب  ميگفتند : علي دوباره زنده شده است !

از وفاداري ودفاع همه جانبه شما از امام حسين (ع) بگويم  ! که اين نه از روي احساسات خواهر و

برادري بود بلکه همه وهمه  ناشي از معرفتي بود که نسبت به امام زمانتان يعني حضرت سيدالشهدا

(ع) داشتيد .چيزي که در زمان ما متاُسفانه به فراموشي سپرده شده وفقط امام زمان را براي رفع حوائج

دنيائي وماديمان  مي خواهيم .

 

       

 

به دليل آگاهي کامل وشناخت دقيقي که از برادر گرامي وعزيزتان حضرت اباعبدلله الحسين (ع) داشتيد ،

 با اينکه احتمال ميداديد ممکن است جانتان را دراين راه بدهيد باز دست از دفاع از حقيقت وولايت امام

زمانتان برنداشتيد ، چراکه تربيت شده  آن مادري بوديد که اوهم جان عزيزش را فداي راه ولايت علي (ع)

کرد وجوانيش را براي بقاي دين اسلام تقديم نمود .

اي کاش ! مامردم اين زمان هم به اندازه ي ذره اي ، معرفت شمارادر خود نسبت به آن امام غريب وتنها

مي داشتيم تا وضع به اينگونه که الآن هست نبود که بعداز هزارو جندي سال امام عزيز ومولايمان حضرت

 بقيه الله (عج) درپس پرده غيبت باشد .

بي بي جان

ازشجاعت وصبر واستقامت شما چه بگويم که با ذکر نام شما اولين چيزي که به اذهان خطورميکند همين

 صفات برجسته است به خصوص در عرصه کربلا واز عصر عاشورا به بعد ، که اگرنبود سکان داري اين کشتي

 طوفان زده کربلا توسط شما ، قوام امامت ناپايدار ميشد .چراکه در کنار امام سجاد(ع) با روحيه اي بالا وعظيم

 توانستيد اين مسئوليت خطير را به بهترين وجه به سرمنزل مقصود برسانيد که علاوه بربجاماندن اسلام

هرسال به محبين و ارادتمندان اهل بيت (ع) بخصوص درگاه سيدالشهدا (ع) افزوده شده که اين محبت

نه فقط در وجود شيعيان بلکه در ديگر اديان هم به وضوح ديده ميشود .

وباز در شاُن شما چه بگويم که وقتي از حضرت بقيه الله (عج) طي تشرفي که در کتاب عبقري الحسان ويا

شيفتگان حضرت مهدي نقل شده سوال ميکنند که شما براي کدام يک از مصيبتها اگر اشک چشمتان تمام

شود خون گريه ميکنيد مي فرمايند : « براي مصيبت اسيري عمه ام زينب (س) »

وقتي آن امام بزرگوار که خود همه  مصائب زمان بر دوش مبارکش سنگيني ميکند باز براي مصيبت شما

خون گريه کند ما که ديگر هيچ .........

چه بايد بکنيم ؟ تاحق عزاداري بر مصائب شما را توانسته باشيم ادا کنيم ؟؟ !!

ونيز آن امام عزيزمان آن غايب از نظر باز پيغام ميدهند  وتوصيه ميفرمايند که : خدارا قسم دهيد به عمه ام

 زينب (س)  تا  امر فرج من حاصل شود .

درآخر

اميدوارم اگرچه نتوانستم حق مطلب را خوب اداکنم ولي فقط از اين جهت که همانند آن پيرزني که با کلافي در

 صف خريداران يوسف قرار گرفت ماهم با مطليي ناچيز در صف ارادتمندان بي بي دوعالم مليکه جهان هستي

 فخر هردو زمان حضرت زينب  کبري(س) قرار گيريم .وگرنه که اينها همه به اندازه بال ملخي است از مورچه اي

 ناچيز به درگاهسليماني آن بزرگواران عالم

 

                          

 

                                                 اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/04/27ساعت 7:30  توسط م _ ص | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
بسمه تعالی
مطالبی که دراین وبلاگ اورده می شود بیشتر درمورد خصوصیات فردی واخلاقی کسانی است
که نه تنهادر زمان خود بلکه برای نسلهای آینده نیزبه نحوی الگو واسوه ی رفتاری بسیار خوبـــــی
بوده اند که هدف بیشتر عبرت و پند گرفتن از نقل چنین قضایا است . امید که مورد توجه دوستان
قرار کیرد.

پیوندهای روزانه
الکوثر
یا ابالفضل العباس (ع)
مسافر زهرا(س)
غذای روح
مجنون ذاکر
پروازتا بی نهایت
سید محمد جوادذاکر طباطبائی
درانتظار زیبائی
ولله حجت ابن الحسن غریب است
بگوشم اینجا بهشت
ام ابیها - ( مادر سادات )
بنت الحیدر
یک قدم تا بهشت
رد پای ایمان
حمید رضا علیمی
کلید باغ بهشت
حیات طیبه
راهی بی انتها
حکمت ناب
محب الحسین
مهدی جان بیا
نورالانوار
یکی از شاگردان حضرت آیت الله ابطحی
عطش عشق
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
بهمن 1386
دی 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
پیوندها
قالبهای بلاگفا
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

مرحوم سید جواد ذاکر